آترینا مسافر کوچولوی بهار
خاطرات مادرانه

شمارش معکوس تولد دخملکی و روزهای پایانی بارداری آغاز شده.

دیروز مطب بودم دکترم تاریخ زایمان رو برای 2 فروردین یعنی چهارشنبه هفته ی آینده تعیین کرد وبهم

گفت سوسن بانو خودت رو آماده کن که تا 10 روز دیگه رسمآ مادر میشی و آترینا پرنسس کوچولوی

آشیانه تون میشه.

 

از احساسم بگم خیلی خوشحالم و هیجان زده از این بابت که تا چند روز دیگه میتونم چهره ی دخترمو 

ببینمو در آغوشش بگیرمو لمسش کنم خوشحالم از اینکه خانواده ی 2 نفریمون گسترش پیدا میکنه و

تبدیل به یه خانواده ی 3 نفری میشه و من و شوهری هم یه وجه مشترک مهم در زندگی مشترکمون

پیدا میکنیم.

 

حرکات دخملکی این یه هفته ی آخر خیلی کمتر شده و بیشتر خودش رو یه گوشه از شکمم میچسبونه

و همون جا سفت میشه معلومه که برای اومدن عجله داره و میخواد زودتر بیاد که عیدی رو از دست نده.

از همین الان مشخصه دختر زرنگ و ناقلاییه.

سعی میکنم ترس ها و نگرانی ها رو از خودم دور کنم ولی با این حال وقتی یاد بیهوشی و اتاق عمل

میافتم ناخودآگاه نگران میشم و افکار منفی بهم هجوم میاره بعضی وقتا با خودم میگم نکنه تو همون

بیهوشی تموم کنمو فرصت این رو پیدا نکنم که دخترمو ببینمو لمسش کنم.

 

از خدا میخوام دست خانم دکتر برام سبک باشه و همه چی به خوبی پیش بره.

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 20:16 ] [ سوسن ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

2 فروردین 1391 ساعت 12 ظهر خداوند عشق را به ما هدیه داد و ما عشقمان را آترینا نامیدیم تا روشنایی زندگیمان شود. آترینا به معنای درخشندگی و روشنایی است.
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 44
بازدید دیروز : 40
بازدید هفته گذشته : 157
کل بازدید : 52164
امکانات وب